سيستم ربوي چگونه مومنان را مدافع خود ميكند؟

من و تني چند از دوستانم به اتهام شليک به سوي فرزندانمان دستگير شده ايم . اين واقعيت است ولي همه واقعيت اين نيست . ما نگران فرزندانمان بوديم ، از ابتلايشان به بيماري وحشت داشتيم ، از حال و روز وخيمشان غصه مي خورديم ولي هرگز قصد کشتنشان را نداشتيم . چه کسي مي تواند به سوي فرزند خود شليک کند ؟!

 .

از همان ابتدا هيچ کس حضور خوکها را در شهر جدي نگرفت . ولي ما اعلام خطر کرديم . وقتي سر و کله اولين خوک در شهر پيدا شد ، عده اي هورا کشيدند ، عده اي فقط تعجب کردند و عده اي هم از سر تأسف ، سر تکان دادند . اولين خوک ، ابتدا با ترس و لرز ، از ميان خيابانها و کوچه ها گذشت . به بعضي از خانه ها سرک کشيد و عده اي از بچه ها را دور خود جمع کرد . آنها از اينکه حيواني را اينقدر در دسترس مي ديدند خوشحال بودند . عده اي از بچه ها به خانه هايشان گريختند و عده اي ديگر از دور به تماشا ايستادند .

 .

ما اما اعلام خطر کرديم ما که خوکها را ذاتاً نجس مي دانستيم و تبغات مخرب حضورشان را در شهر هاي ديگر ديده بوديم ، اعلام خطر کرديم ولي صدايمان در ميان هياهوي کساني که با تمام قوا براي خوکها هورا مي کشيدند ، گم شد .

 .

با حضور دومين و سومين خوک ، حضور خوکها در شهر کاملا ً عادي شد . خوکها به زاد و ولد پرداختند و تعدادشان روز به روز افزايش پيدا کرد ، آنچنانکه هر کدام منطقه اي از شهر را تحت سيطره خود درآوردند و بچه هاي آن منطقه را به بازي گرفتند . آنها که از حضور خوکها استقبال مي کردند ، توجيهشان اين بود که بچه ها به اين وسيله سرگرم مي شوند و بهتر از اين است که به کارهاي ناشايست بپردازند . و وقتي ما فرياد زديم که سرگرمي به چه قيمتي و بدتر از اين ممکن است چه بشود ؟ پاسخ شنيديم که مؤانست بچه ها با خوکها آگاهيشان را نسبت به جانوران افزايش مي دهد و متهم شديم که با توسعه علم و معرفت و جانورشناسي مخالفيم . عده اي ميگفتند : اين اتفاقي است که در همه شهرهاي ديگر هم افتاده و همين نشان مي دهد که نبايد خيلي احساس نگراني کرد . خوک اگر بد بود که اين همه مورد استقبال مردم شهرهاي مختلف قرار نمي گرفت .

.

ما در مقابل اين استدلال سخيف گريه کرديم و در ميان گريه پرسيديم : « شيوع يک آفت چگونه مي تواند بر حقانيت آن دلالت کند .» و پاسخي نشنيديم . عده اي معتقد بودند : خوک اصلا ً نجاست ذاتي ندارد و خوکها را اگر خوب بشوييم کاملا ً پاک مي شوند پس جاي هيچ گونه نگراني نيست . و بعد وقتي نجاساتشان ، کف همه خيابانها را پر کرد گفتند : خب کسي که خوک مي خواهد بايد عوارض و تبعاتش را هم تحمل کند . و هر چه فرياد زديم که ما اصلا ً خوک نمي خواستيم ، صدايمان به جايي نرسيد . بعد از چند صباح که بچه ها کاملا ً به خوکها عادت کردند سر و کله صاحبان خوکها پيدا شد . آنها براي اينکه بچه ها بتوانند همچنان با خوکها بازي کنند ، مطالبه پول کردند . پدر و مادرها ابتدا جا خوردند ، اما فشار بچه ها که به اين ماجرا خو کرده بودند و چشم و هم چشمي ميان آنان ،  سبب شد که پرداخت هزينه خوک بازي را بپذيرند و افزايش روز به روز آن را هم برخود هموار کنند . بچه هايي که وضعيت مالي خوبي نداشتند ، به هر کاري تن دادند تا بتوانند هزينه خود را تأمين کنند .

.

ما همچنان فرياد مي زديم و اعتراض مي کرديم اما صدايمان به جايي نمي رسيد . در پي فريادها و اعتراضهاي ما ، عده اي فقط به اين نتيجه رسيدند که بر عليه خوکها بيانيه اي صادر کنند و حضور روزافزونشان را محکوم سازند . در هيچ کدام از اين بيانيه ها ، هيچ اشاره اي به صاحبان خوکها و اهدافي که از اشاعه خوکبازي دنبال مي کردند ، نشد . با سکوت و تسليم مردم ، خوکداران آرام آرام ، جرأت و جسارت بيشتري پيدا کردند و بچه ها را دنبال خوکها به خانه هاي خود مي کشاندند . هنوز چند ماهي از حضور خوکها در شهر نگذشته بود که ويروس خوکي در ميان بچه هاي شهر شايع شد  و اين همان چيزي بود که ما در شهرهاي ديگر هم ديده بوديم و اين همان چيزي بود که ما از آن مي ترسيديم و اين همان چيزي بود که ما هشدارش را مي داديم .

.

دخترها به محض ابتلا به ويروس خوکي ، ناگهان لباسهايشان را مي کندند و در خيابانهاي اصلي شهر و در ميان پارکها مي دويدند . پسرها با ابتلا به اين بيماري ، درست مثل خوکها ، در خيابانها و در ملا عام و حتي بر سر چهار راهها بي سر سوزني شرم و حيا قضا حاجت مي کردند .

.

هيچ کس براي پيشگيري اقدامي نکرده بود هيچکس براي درمان هم اقدامي نکرد . مردم آنچنان درگير گذران زندگي و معيشت شده بودند که به هيچ چيز جز تنظيم خرج و دخل فکر نمي کردند .

.

ما به خوکداران اعلام جنگ کرديم . ما اگر چه اميد به پيروزي نداشتيم ، اگرچه مي دانستيم که در قدرت و قوا نابرابريم صرفا ً براساس انجام وظيفه اعلان جنگ کرديم . و اين در حالي بود که همگان با دلايل محکم ما را بر حذر مي داشتند :

 دشمن از شما بسيار قوي تر است . دشمن از بيرون حمايت مي شود . دشمن ريشه اش را در شهر محکم کرده است . دشمن فرزندان بسياري از مقامات شهر را آلوده خود کرده است ؟ با کدام سلاح ؟ شکست قطعي است . اصلا ً براي  چه ؟ زندگيتان را بکنيد . با شاخ گاو در نيفتيد .

 .

اين استدلالها نه تنها دست و پايمان را سست نمي کرد که عزم و اراده مان را قويتر مي ساخت . چرا که همه اين استدلالها متکي به داشتن و بيشتر داشتن دنيا بود و ما تکليفمان را با دنيا روشن کرده بوديم .

 .

در يک صبح سرد زمستاني هر چه سلاح داشتيم ، برداشتيم و به مقر خوکداران يورش برديم . با اولين شليکها ، از مقر دشمن صداي ناله آشنا شنيديم . دست از شليک کشيديم و نزديکتر شديم . صدا از سنگرهاي دشمن برميخاست . گوني هايي که دشمن دورتادور خود و تا ارتفاع بلند چيده بود ، پشت سر آنها سنگر گرفته بود . اشتباه نمي کرديم . صدا ، صداي آشنا بود . دشمن دور تادور خود سنگري از آدم چيده بود . و آن آدمها فرزندان خود ما بودند و ما مانديم . مانديم با دشمني که براي خود از بچه هاي ما سنگر ساخته بود . اگر همچنان شليک مي کرديم ، فرزندانمان را کشته بوديم و اگر نمي کرديم بايد باز شاهد مرگ تدريجي فرزندانمان مي شديم . بغرنج ترين مساله زندگيمان بود . اما پيش از آنکه گامي در جهت حمل اين معماي سترگ برداريم دستگير و روانه دادگاه شديم .

.

اکنون ما به جرم شليک به سوي فرزندانمان محکوم شده ايم . اين واقعيت است اما همه واقعيت اين نيست .

داستان كوتاه “ويروس” ، نوشته سيد مهدي شجاعي

.

.

خوك داستان ويروس، بانك است.  نجاست بانك ذاتي ست. ويروس بانك طمع است. ريشه اش را هم محكم كرده است. خيلي از فرزندان مومن ما را هم استخدام كرده است.

جوابی بنویسید

ایمیل شما نشر نخواهد شد.خانه های ضروری نشانه گذاری شده است. *

*

*